داستان شگفت انگيز

ابو بكر بن نوح گويد:پدرم نقل كرد،دوستي در نهروان داشتم ،گفت عادت داشتم هر شب آية الكرسي را مي خواندمو بر دكان مي دميدم ؛ شبي يادم رفت بخوانم ، به خانه رفتم ، وقت خواب يادم آمد ، آن را خواندم وبه طرف دكان دميدم فردا دكان را باز كردم دزدي هرچه در دكان  جمع كرده ومردي آنجا نشسته گفتم كيستي و اينجا چه ميكني ؟ گفت : داد نزن من چيزي از تو نبرده ام نگاه كن تمام متاع تو موجود است ۀمن اينها را بستم هرگاه خواستم ببرم در را نيافتم ، چون بر زمين نهادم ؛ ونشان كردم باز تا خواستم ببرم ديوار شد  شب را به اين بلا به سر بردم تا اينكه تو در را باز كردي اكنون اگر خواهي مرا عفو كن كه من توبه كردم وچيزي هم از تو نبرده ام .ان مرد گويد:دست از او برداشتم وخدا را شكركردم.

 

عمر ابی المقدام گوید: از امام باقر (ع) شنیدم که فرمودند: هرکه ایة الکرسی (آیات 255و256سوره مبارکه بقره) را بخواند خدای تعالی هزار مکروه از مکاره دنیا وهزار مکروه از مکاره آخرت را از او بر می گرداند که خوارترین مکاره دنیا فقر وخوارترین مکاره آخرت عذاب گور میباشد. عبد اللّه ابی جعفر گوید: مرا بیماری سختی پیش آمد که اطبا از درمان آن عاجز شدند ؛شبی رنجور در فکر فرو رفته و با خود اندیشه کردم به چیزی از قرآن استشفا کنم آیة الکرسی را خوانده وبر خود دمیدم . به خواب رفته ودر خواب دو مرد را دیدم جلو من ایستاده اند، به یکدیگر میگفتنداین مرد آیتی از قرآن را خواند که در آن 365 رحمت است وآن مرد را هنوز به یک رحمت رسانیدند از آن هیبت از خواب بیدار شدم دردم ساکت شده بود.

 

 

من از اين بنده ام حيا كردم

حضرت عيسي ع به قبري عبور كرد، ديد ملائكه عذاب مرده اي را عذاب مي كنند، حضرت عيسي ع كار خود را انجام داد و به آن قبر برگشت ديد ملائكه رحمت با طبقهايي از نور بر سر آن قبر ايستاده اند.
حضرت عيسي ع پس از اينكه تعجب كرد نماز خواند و اين موضوع شگفت آور را از خداوند پرسيد، خطاب شد، يا عيسي! اين مرد معصيت كار بود وقتي از دنيا رفت همسر او حامله بود وضع حمل نمود و پسري آورد آن زن پسر خود را پرورش داد تا بزرگ شد.
مادر فرزندش را نزد معلم برد، هنگامي كه معلم بسم اله الرحمن الرحيم را به آن پسر تعليم داد من از اين بنده ام حيا كردم كه وي را در دل زمين بوسيله آتش معذب نمايم و حال آنكه پسرش در روي زمين نام مرا مي برد.